دانلود پروژه دانشگاهی

دانلود پایان نامه پروپوزال مقاله،پروژه،پرسشنامه،تحقیق،جزوه،نمونه سوال

دانلود پروژه دانشگاهی

دانلود پایان نامه پروپوزال مقاله،پروژه،پرسشنامه،تحقیق،جزوه،نمونه سوال

دانلود ترجمه مقاله ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی

تحقیق در مورد دانلود مقاله ترجمه شده ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی

تحقیق در مورد دانلود مقاله ترجمه شده ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی

دانلود تحقیق در مورد دانلود مقاله ترجمه شده ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی

پروژه دانشجویی
 تحقیق در مورد دانلود مقاله ترجمه شده ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی
 خرید مقاله
 دانلود پروژه
دانلود مقاله
 دانلود مقاله دانلود مقاله ترجمه شده ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی
 دانلود مقاله در مورد دانلود مقاله ترجمه شده ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی
دانلود مقاله فارسی
س
دسته بندی حسابداری
فرمت فایل doc
حجم فایل 860 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 37

تحقیق در مورد دانلود مقاله ترجمه شده ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی

جهان پیچیده است و ما سعی کرده ایم که در اینجا، فقط طبیعت پیچیده وپویای تجارت را منعکس نمائیم. به طور اختصار بر برخی مزایای سیستم تجاری WTO تاکید کرده ایم ولی ادعا نمی کنیم که همه چیز در اینجا کامل وبی عیب است زیرا درغیر اینصورت مذاکرات بیشتری درجهت اصلاح سیستم صورت نمی گرفت. همچنین ادعا نمیکنیم که همه تمام اجزاء WTO را قبول دارند که این خود شاید دلیلی برای ماندگاری سیستم باشد. دراینجا کشورها گردهم چمع می شوند تا اختلافات تجاری خود را حل و فصل کنند.

دلایل قانع کننده بسیاری برای برپائی و ماندگاری سیستم موجود است که دراینجا ده مورد آن ذکر و بحث میشود:
۱- این سیستم به حفظ و ارتقاء صلح کمک میکند
۲- مناقشات و اختلافات به طریقه ای سودمند مشکل گشائی میشوند

۳- رعایت قوانین، زندگی را برای همه آسانتر می سازد
۴- تجارت آزادتر، هزینه های زندگی را کم میکند

۵- حق انتخاب کالاها بیشتر شده و کیفیتها بالاتر می رود
۶- تجارت، درآمدها را افزایش می دهد
۷- تجارت، رشد اقتصادی را افزایش می دهد

۸- قوانین و ضوابط پایه ای، زندگی را آسانتر می کنند
۹- دولت ها در برابر اعمال نفوذهای شخصی و گروهی محافظت می شوند
۱۰- این سیستم دولتهای شایسته و خوب را ارج می دهد و تشویق میکند

۱- این سیستم به حفظ صلح جهانی کمک می کند
شاید این ادعایی بزرگ بنظر رسد و نمی توان فقط بر آن تکیه کرد، اما این سیستم به برقراری صلح جهانی یاری میرساند و اگر دلیل آنرا بدانیم تصویر واضحتری از کاری که

سیستمWTO واقعا انجام می دهد خواهیم داشت .
صلح تقریبا نتیجه دو اصل اساسی تجارت است :
– جریان یافتن تجارت به صورت روان
– فراهم آوردن بستری عادلانه و سازنده برای حل و فصل اختلاف تجاری کشورها
تاریخ پر از جنگهایی است که براثر مناقشات تجاری ایجاد شده اند یکی از مشخصترین مثالها، جنگ دهه ۱۹۳۰است که کشورها به منظور حمایت از تولیدکنندگان داخلی، از واردات خارجی جلوگیری کردند وتلاقی سیاستهای گوناگونی که کشورهای مختلف در این مورد اتخاذ می کردند رکود اقتصادی اوایل دهۀ ۱۹۳۰ را وخیم تر کرد و سرانجام منجر به آغاز جنگ جهانی دوم شد.

بلافاصله پس از جنگ، دو رویداد مهم به جلوگیری از تکرار تنش کمک کرد : در اروپا، همکاری بین المللی در GATTمورد ذغال سنگ ، آهن و فولاد گسترش یافت و موافقت نامه عمومی تعرفه و تجارت موسوم به (General Agreement on Tarrifs and Trade) در سطح جهان ایجاد شد.
هردو این دو رویداد به قدری موفقیت آمیز بودند که امروزه به صورت قابل توجهی گسترش یافته اند ، اولی به اتحادیه اروپا تبدیل شده است و دومی به سازمان تجارت جهانی(WTO).

 

WTO چگونه عمل می کند ؟
بایستی خاطر نشان کنیم در معاملات و تجارت، معمولا فروشندگان مایل به جرو بحث با مشتریان خود نیستند به عبارت دیگر، اگر تجارت راحت و بی دردسر جریان داشته باشد و هر دو طرف از یک رابطه تجاری سالم لذت ببرند احتمال چالش سیاسی کمتر خواهد بود. به علاوه تجارت روان ، به بالا بردن سطح رفاه اقتصادی تمام مردم کمک میکند، و کسانی که پولدارتر و راضی تر هستند کمتر تمایل به جروبحث و دعوا دارند .

اما این همه قضیه نیست، جنگهای تجاری دهۀ ۱۹۳۰ گواه براین هستند که چگونه سیاست حمایت از صنایع داخلی می تواند به راحتی کشورها را در وضعیتی قرار دهد که برنده ای نداشته باشیم و همه ببازند .نگرش بستن درها بر روی واردات برخی کالاها برای حمایت از صنایع داخلی کوته فکرانه است چرا که این روش ، واکنش و پاسخ کشورهای دیگر را نادیده انگاشته است . واقعیت این است که در درازمدت حتی یک قدم بسوی حمایت از صنایع داخلی ، بسادگی میتواند مشکلات دیگری را بوجود آورد از قبیل:
اقدامی متقابل از سوی سایر کشورها ، ازبین رفتن اطمینان درتجارت آزاد، گامی بسوی ایجاد مشکلات اقتصادی، (حتی برای بخشهایی که در ابتدا حمایت و محافظت شدند ) ،شرایطی که در آن همه ضرر خواهند کرد.
اطمینان کلید جلوگیری از ایجاد این سناریوی بدون برد است و سیستم GATT/WTO این اطمینان را ایجاد میکند. اگر دولتها مطمئن باشند که سایرین موانع واردات تجاری خود را علم نخواهند کرد آنان نیز به انجام چنین کاری ترغیب نخواهند شد . همچنین همه در یک قالب فکری بهتری برای همکاری بیشتر قرار خواهند گرفت.
سیستم تجاری WTO نقشی حیاتی در خلق و تقویت این اطمینان بازی می کند ، مذاکراتی که به موافقت نامه های تجاری عمومی منجر شوند و وفاداری به این موافقت نامه ها و قوانین از اهمیت خاصی برخوردار است .

۲- این سیستم راه را برای حل وفصل مشکلات تجاری باز می کند
با گسترش و توسعه تجارت به لحاظ کمیت و افزایش شمار کشورهای تجارت کننده ،احتمال بوجود آمدن اختلافات بیشترشده است. سیستم WTO کمک می کند تا این اختلافات به طریقی مسالمت آمیز و سودمند حل شوند

تجارت وتوسعه آزاد یک جنبه منفی نیز دارد که آن پدید آمدن و بالا گرفتن مناقشات و اختلافات است . توجه نکردن و نادیده گرفتن این مناقشات وتنش های حاصل از آن ، می تواند به درگیری شدیدتری منجر شود، در WTO، کشورها میتوانند به طرح اختلاف پرداخته و به طریقی مسالمت آمیز آنرا حل و فصل کنند. این مهم پیش از جنگ جهانی دوم ممکن نبود، پس از جنگ، جوامع تجارت کننده در باره قوانین تجاری که اکنون به WTO محول شده اند مذاکره کردند. طبق این قوانین، اعضای این سازمان موظفند مناقشات خود را در WTO اقامه کنند و یک جانبه اقدام نکنند.

وقتی مناقشات درWTO مطرح میشود سیستم نگاه و نگرش آنها را متوجه قوانین می کند پس از بررسی و صدورحکم، کشورها از آن تبعیت می کنند و البته شاید در آینده دوباره در باره قوانین مذاکره کنند اما با یکدیگر در گیر نمی شوند. از زمان تاسیس WTO در سال ۱۹۹۵ تا به حال حدود ۳۰۰ مناقشه در آن مطرح شده است اگر روشی برای حل دوستانه و مسالمت آمیز این مناقشات نبود برخی از آنها می توانست به نزاعهای سیاسی جدی منجر شود .
این واقعیت که مناقشات در WTO براساس توافقات حل وفصل می شوند بدان معناست که پایه و اساس محکمی برای قضاوت درمورد اینکه “حق با کیست” وجود دارد. با صدور حکم راه برای اقدامات مورد نیاز بعدی فراهم می شود .

شمار روز افزون مناقشات مطروحه درGATT/ WTO نشان دهنده افزایش تنشها درجهان نیست بلکه منعکس کننده روابط اقتصادی نزدیکتر در سراسر دنیا، افزایش اعضا GATT/ WTO، و این واقعیت است که کشورها برای حل وفصل اختلافاتشان به سیستم WTO اعتقاد دارند . گاهی اوقات مشاجرات بین کشورهای در گیر تند و گزنده می شود اما این کشورها همیشه قصد دارند با توافقات و تعهدات میان خود سازگار و هماهنگ شوند.

کشورهای درگیر همیشه به این نتیجه میرسند که پایبند توافقات باشند
۳-سیستمی که پایه واساس آن قوانین باشد نه زور، زندگی را برای همه آسان می سازد
WTOنمی تواند ادعا کند که تمام کشورها را برابر می سازد. ولی بعضی تبعیضات را از
طریق اعطای حق اظهار نظر بیشتر به کشورهای کوچکتر و کاهش پیچیده گی مذاکرات بین کشورهای قدرتمند، کاهش می دهد.
درWTO تصمیمات به اتقاق آرا گرفته می شود . موافقت نامه ها توسط اعضای آن مورد مذاکره قرار میگیرد، با راًی عمومی مورد تایید قرار می گیرد و در مجلس کشورهای عضو تصدیق می شود . موافقت نامه های WTOبرای همه ارسال می گردد و حق کشورهای غنی و فقیر برای مبارزه با یکدیگر در روند حل وفصل مناقشات برابر است .

این امر زندگی را برای همه آسان می سازد. کشورهای کوچکتر می توانند از امکان چانه زنی یا مذاکره بیشتری برخوردار باشند. بدون یک نظام چند جانبه مانندWTO ، کشورهای قدرتمند برای تحمیل یک جانبه

خواسته هایشان برشرکای تجاری کوچکتر خود آزادتر خواهند بود . این عمل موجب می شود که کشورهای کوچکتر به تنهایی با قدرتهای اقتصادی بزرگ معامله کنند و در نتیجه متحمل فشارهای ناخواسته بسیاری می شوند. به علاوه، کشورهای کوچکتر اگر از فرصتهایی برای جمع آوری منابع، ذخایر و برقراری اتحاد استفاده کنند میتوانند به طور موثرتری عمل کنند، خیلی ها این کار را از قبل شروع کرده اند.
برای کشورهای بزرگتر نیز مزایای قابل توجهی وجود دارد، قدرتهای اقتصادی بزرگ می توانند از طریق گردهمایی های WTO با همه یا اکثر شرکای تجاری خود در یک زمان مذاکره کنند، این امر زندگی را برای کشورهای تجاری قدرتمند نیز بسیار ساده تر می سازد.

.
کشورهای کوچکتر از امکان مذاکره بیشتری برخوردار می شوند و زندگی برای کشورهای بزرگتر نیز آسانتر می شود
البته راههای دیگری نیز هست مانند مذاکرات دو جانبه وقت گیر و پیچیده با دهها کشور در آن واحد، که در نتیجه هر کشور سرانجام به شرایط متفاوتی برای تجارت با هر یک از طرفهای تجاری خود می رسد و زندگی برای واردکنندگان و صادرکنندگان ، به شدت بغرنج و پیچیده می شود .

وجود اصل عدم تبعیض در موافقت نامه های WTO از این بغرنجی جلوگیری می کند . و به علت اعمال مجموعه واحدی از قوانین، برای تمام کشورهای عضو، کل نظام تا حد زیادی ساده شده است . این قوانین توافق شده به دولتها نگاه روشن تری نسبت به اینکه کدام یک از خط مشی ها قابل قبول تر هستند را می دهد.
۴- تجارت آزاد موجب کاهش هزینه های زندگی می شود
همه ما به نوعی مصرف کننده هستیم . بهایی که برای غذا و پوشاک ، ضروریات و تجملات زندگی، و هر چیز دیگری که می پردازیم همه تحت تاثیر خط مشی ها و تدابیر تجاری قراردارد
حمایت از صنایع داخلی گران تمام می شود چون قیمتها را بالا می برد. سیستم جهانی WTO، موانع تجارت را از طریق مذاکره وعدم تبعیض کاهش می دهد. حاصل آن کاهش هزینه های تولید (به دلیل ارزانتر بودن واردات به کار رفته درتولید)، کاهش قیمت خدمات، کالاها و محصولات آماده مصرف، درنتیجه هزینه ارزانتر زندگی است.
تحقیقات بسیاری، نتایج سیاست حمایت از صنایع داخلی و درمقابل، سیاست حمایت از تجارت آزاد را نشان می دهند، نظر شما را در این خصوص به آمار و ارقام چندی جلب می کنیم :

مواد غذایی ارزانتر می شود
با حمایت از کشاورزی داخلی، هزینه غذا به صورت زیر افزایش می یابد. در اتحادیه اروپا، سالانه ۱۵۰۰ دلار برای هر خانواده چهار نفری، در ژاپن افزایشی معادل با ۵۱% مالیات برغذا( طبق آمار سال ۱۹۹۵ )، اضافه شدن ۳ میلیارد دلار درسال به حسابهای فروشندگان مواد غذایی در ایالات متحده امریکا فقط برای حمایت از شکر(طبق آمار سال ۱۹۸۸).

مذاکرات در مورد اصلاحات تجاری در بخش کشاورزی یک تعهد پیچیده و بغرنج است. دولت ها هنوز بر سر نقش سیاست کشاورزی در محدوه وسیعی، از امنیت غذا گرفته تا حفاظت از محیط زیست، بحث می کنند.
اما اعضای WTO، هم اکنون درحال کاهش سوبسیدها و موانع تجارت آزاد هستند که مضرترین عوامل شناخته شده اند. در سال ۲۰۰۰ نیز، مذاکرات جدیدی در خصوص ادامه اصلاحات در کشاورزی آغاز شد.

طبق یک محاسبه، مصرف کنندگان و دولت ها در کشورهای ثروتمند سالانه برای حمایت از
بخش کشاورزی، ۳۵۰ میلیارد دلار پرداخت می کنند، که با این مبلغ می توانستند ۴۱ میلیون
رأس گاو شیرده خود را با بلیط درجه یک هواپیما، ۱/۵ دور کل جهان بچرخانند .

این مذاکرات اکنون در یک برنامه کاری وسیع به نام دستور کاردوحه (Doha Development Agenda) ادغام شده اند، که در چهارمین کنفرانس وزارتی WTO در دوحه پایتخت قطر، در تاریخ نوامبر ۲۰۰۱، به جریان افتاد.

پوشاک ارزان تر می شود
کنترل واردات و عوارض گمرکی سنگین دست به دست هم دادند تا قیمت پوشاک و منسوجات در ایالات متحده امریکا، در اواخر دهه ۱۹۸۰، ۵۸% افزایش یابد.
به دلیل این کنترل ها، مصرف کنندگان در انگلستان سالانه ۵۰۰ میلیون پوند اضافه تر برای پوشاک می پردازند. و برای کانادائی ها این مبلغ حدود ۷۸۰ میلیون دلار کانادا است . و برای استرالیایی ها، اگر عوارض گمرکی این کشور در اواخر دهه ۱۹۹۰ کاهش نمی یافت این مبلغ برای هر خانواده معمولی سالانه ۳۰۰ دلار کانادا می شد .
تجارت منسوجات و پوشاک در غالب WTO ، به سوی یک اصلاح کلی و اساسی پیش می رود که در سال ۲۰۰۵ تکمیل خواهد شد . این برنامه شامل از میان برداشتن نظارت و محدودیت ها بر کالاهای وارداتی است. اقتصاددانان محاسبه کرده اند که اگر عوارض گمرکی حذف می شد، کل دنیا حدود ۲۳ میلیارد دلار سود می کرد : ۱۲/۳ میلیارد دلار برای ایالات متحده امریکا، ۰/۸ میلیارد دلار برای کانادا، ۲/۲ میلیارد دلار برای اتحادیه اروپا، و حدود ۸ میلیارد دلار برای کشورهای در حال توسعه .

سایر کالاها نیز ارزان تر می شود
وقتی امریکا واردات اتومبیل های ژاپنی را در اوایل دهه ۱۹۸۰ محدود کرد، قیمت اتومبیل بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴، ۴۱% افزایش یافت، تقریبا دو برابر بهای متوسط تمام محصولات مصرفی. هدف از این کار نجات مشاغل بود اما به دلیل فروش نرفتن یک میلیون اتومبیل جدید، افراد بیشتری از کار بیکار شدند .
اگر استرالیا تعرفه های خود را در همان سطوح سال ۱۹۹۸ نگاه می داشت، امروز مصرف کنندگان استرالیایی می بایست برای هر ماشین به طور متوسط ۲۹۰۰ دلار استرالیا بیشتر پرداخت می کردند. در سال ۱۹۹۵ ، مصرف کنندگان آلومینیوم دراتحادیه اروپا به دلیل تعرفه های گمرکی، ۴۷۲ میلیون دلار بیشتر پرداختند .

محدودکردن واردات اتومبیل های ژاپنی در امریکا، منجر به گرانی آنها شد، و عده زیادی نیز کارخود را از دست دادند .

یکی از اهداف دستور کار توسعه کار دوحه (DDA )، دور دیگری از کاهش در تعرفه های گمرکی تولیدات صنعتی، یعنی معادن و مصنوعات است. برخی از اقتصاددانان (Robert Stern, Alan Deardroff Drusilla Brown ) پیش بینی می کنند که کاهش این تعرفه ها تا یک سوم، درآمد کشورهای درحال توسعه را، حدود ۵۲ میلیارد دلار افزایش خواهد داد. در فرانسه نیز چنین محدودیت ها و نظارت هایی حدود ۳۳% به قیمت اتومبیل های فرانسوی افزود . تحت سیاست حمایت از صنایع داخلی، تلویزیون، رادیو و ویدئو گرانتر بودند و هستند.

ارائه خدمات هم ارزان تر می شود
خدمات تلفنی آزاد، نرخ مکالمات را ارزانتر می کند: تماسهای تلفنی در دهه ۱۹۹۰ در کشورهای در حال توسعه سالانه ۴% و در کشورهای صنعتی سالانه ۲% کاهش بها یافت. در چین تاسیس یک شرکت درجه دو تلفن همراه و سپس رقابت با بقیه، یکی از علل مهم کاهش حداقل ۳۰% بها، به ازای هر مکالمه بود. در غنا این کاهش ۵۰% بود.

یک گروه از اقتصاددانان به رهبری Robert Stern ، همچنین برآورد می کنند که کاهش تعرفه های خدماتی تا یک سوم ( تحت مصوبه اجلاس دوحه – DDA ) درآمد کشورهای در حال توسعه را در حدود ۶۰ میلیارد دلار افزایش خواهد داد.
و آمار و ارقام هم چنان ادامه دارد . این سیستم که اکنون WTO عهده دار آن است بیش از پنجاه است که فعالیت می کند. در آن زمان مذاکرات تجاری طی هشت دور اصلی برپا شد ، در تجارت مدرن، موانع تجارت در سراسر دنیا کمتر از قبل شده اند و هم چنان کمترو کمتر می شوند تا همه به آسودگی زندگی کنیم .
۵- این سیستم به واسطه دردسترس قراردادن طیف وسیعی از کالاها
حق انتخاب بیشتری رابه مصرف کننده میدهد
به تمام چیزهایی که به دلیل واردات می توانیم از آنها برخوردارباشیم فکر کنید، میوه ها و سبزیجات خارج از فصل، مواد غذایی ، پوشاک و تمام چیزهایی که درداخل کشور موجود نیست، شاخه های گل از هر سراسردنیا، انواع وسایل خانگی، کتابها، موسیقی، فیلم و ………
هم چنین به تمام چیزهایی که به دلیل واردات می توانیم از آنها برخوردار باشیم فکر کنید، نگاهی به اطراف بیندازید و به تمام چیزهایی فکر کنید که در صورت عدم واردات موجود نبودند . واردات حق انتخاب بیشتری به ما میدهد؛ کالاهای بیشتر و خدمات بهتر، هم چنین طیف وسیعی از کیفیتها، حتی کیفیت کالاهای داخلی نیز می تواند به دلیل رقابت با کالاهای وارداتی بهتر شود .

حق انتخاب وسیعتر تنها به این معنی نیست که مصرف کننده ها کالای آماده خارجی بخرند . به مفهومی دیگر ، واردات به منزله مواد، قطعات و تجهیزات بهتر برای تولیدات داخلی است . این امر طیف خدمات و کالاهای ساخت داخل را افزایش می دهد و نیز طیف تکنولوژیهای همراه تولید را نیز افزایش می دهد. به عنوان مثال هنگامی که استفاده از تلفن همراه همگانی شد خدمات تلفن همراه حتی در کشورهایی که تلفن همراه نمی ساختند رواج یافت.
گاهی اوقات موفقیت یک کالا یا یک خدمت در بازارهای داخلی ، عاملی برای تشویق تولیدکنندگان به رقابت می شود که این منجر به افزایش طیف کالاها و خدمات، و در نتیجه حق انتخاب بیشتر مصرف کننده می شود .

اگر تجارت به ما اجازه واردات بیشتر می دهد متقابلا به دیگران نیز اجازه می دهد که کالاهای صادراتی ما رانیز بیشتر بخرند . این امر درآمدهای ما را افزایش داده و باعث ایجاد مفهوم لذت از حق انتخاب بالاتر و وسیعتر میشود .
تجارت درآمدها را افزایش می دهد

کم کردن سدها و موانع تجارت، باعث رشد تجارت می شود و درآمدها بالاتر میرود ، هم درآمدهای ملی و هم درآمدهای شخصی، اما برخی راهکارها در این خصوص ضروری است

برآورد WTO در مورد معاملات تجاری در نشست دور هشتم مذاکرات اروگوئه، سال ۱۹۹۴ ، بالا رفتن درآمد جهان بین ۱۰۹ تا ۵۱۰ میلیارد دلار بود. ( با توجه به مفروضات محاسباتی و حاشیه خطا )
تحقیقات اخیر آمار و ارقام مشابهی ارائه داده اند؛ اقتصاددانان ارزیابی می کنند که کاهش موانع تجارت در کشاورزی، تولیدات صنعتی و خدمات تا یک سوم ، اقتصاد دنیا را تا ۶۱۳ میلیارد دلار ترقی می دهد ، معادل افزودن اقتصاد کانادا به اقتصاد کل جهان .
در اروپا، کمیسیون اتحادیه اروپا محاسبه کرده است که طی سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳، درآمدهای اتحادیه اروپا، تحت یک بازارمتحد، ۱/۱ تا ۱/۵ درصد بیشتر از بازار انفرادی است .
بنابراین بی تردید تجارت درآمدها را افزایش می دهد. هم چنین به دلیل رقابت تولید کنندگان داخلی با خارجی منجر به چالش می شود. افزایش درآمدها به این معناست که دولت منابعی را در اختیار می گیرد تا سود را از اشخاصی که بالاترین سود را دارند گرفته و دوباره در میان بقیه توزیع کند . در این صورت همه می توانند در کار خود فعالتر و با رقابت تر ظاهر شوند و یا اینکه دست به فعالیت جدیدی بزنند .

افزایش درآمد به این معنی است که دولتها منابع و امکانات بیشتری برای توزیع مجدد ثروت در اختیار خواهند داشت
۸- تجارت اقتصاد را رونق می بخشد واین خبر خوبی برای اشتغال زائی است

بی تردید تجارت توان بالقوه ای برای ایجاد فرصتهای شغلی دارد . در عمل، شواهدی عینی وجود دارد که موانع تجاری کمتر، فرصتهای شغلی بیشتری را به دنبال دارد البته عوامل دیگری نیز در این مسئله دخیل هستند، با این وجود سیاست حمایت از صنایع داخلی، راه مبارزه با مشکلات اشتغال نیست.
پرداختن و حل و فصل مسئله اشتغال به سادگی امکانپذیر نیست، شواهد محکمی دال بر اینکه تجارت رشد اقتصادی را رونق می بخشد و اینکه رشد اقتصادی بهتر به منزله فرصتهای شغلی بیشتر است وجود دارد. البته این قضیه نیز صادق است که حتی با وجود گسترش تجارت بعضی فرصتهای شغلی از دست میرود.
اما یک تجزیه و تحلیل موثق دست کم دو شق را مطرح می کند :

نخست اینکه عوامل دیگری غیر از تجارت نقش دارند؛ به عنوان مثال پیشرفت فناوری، که تاثیر شدیدی بر اشتغال و بهره وری داشته است و برای بعضی مشاغل مفید و برای برخی دیگرنیز مضر بوده است.
دوم اینکه، گرچه تجارت قطعا باعث رشد درآمد و رفاه ملی می شود اما این امر همیشه اشتغال زائی برای کارگرانی که کار خود را به خاطر رقابت کالاهای وارداتی از دست داده اند نمی باشد.

این مسئله در تمام دنیا یکسان نیست. مدت زمان متوسطی که یک کارگر برای پیدا کردن شغل جدید صرف میکند بسیار طولانی تر و یا بسیار کمتراز مدت زمانی باشد که یک کارگر مشابه در کشورهای دیگر با شرایط مشابه صرف می کند. به بیان دیگر، بعضی کشورها در تطبیق شرایط موجود بهتر از کشورهای دیگر عمل می کنند و این امر تا حدی به این خاطر است که این کشورها تدابیر مؤثرتری برای تطبیق دارند، آنهایی که تدابیر مؤثر و کارا ندارند فرصت هایی را از دست می دهند.
مثالهای متعددی وجود دارد که نشان می دهد در کشورهایی تجارت آزادتر برای اشتغال مفید بوده و فرصتهای زیادی نیز ایجاد شده است . کمیسیون اتحادیه اروپا محاسبه کرده است که با ایجاد بازار واحد (اتحادیه تجاری )، حدود ۳۰۰ تا ۹۰۰ هزار فرصت شغلی بیشتری حاصل شده است

دانلود تحقیق در مورد دانلود مقاله ترجمه شده ده فایده سازمان تجارت جهانی به همراه متن انگلیسی

تحقیق ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)

تحقیق در مورد ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)

تحقیق در مورد ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)

دانلود تحقیق در مورد ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)

پروژه دانشجویی
 تحقیق در مورد ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)
 خرید مقاله
دانلود پروژه
دانلود مقاله
 دانلود مقاله ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)
 دانلود مقاله در مورد ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)
 دانلود مقاله فارسی
 سایت مقاله
 مقاله در مورد ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)
دسته بندی حسابداری
فرمت فایل doc
حجم فایل 26 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 15

تحقیق در مورد ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)

فهرست۱a
• مقدمه
• عنصر۱: وضعیت مسئله
• عنصر۲: روش شناسی کاربر (حل کننده مشکل یا مسئله)
• عنصر ۳، مرحله۱: درک وضعیت
• عنصر۳، مرحله۲: انجام تشخیص
• عنصر ۳، مرحله۳: تعریف کردن طرح کلی تشخیص
• عنصر۳، مرحله۴: تعریف کردن مسائل
• عنصر۳، مرحله۵: استنتاج یک سیستم فکری
• عنصر۳، مرحله۶: انجام طراحی مصنوعی/منطقی
• عنصر۳، مرحله۷: انجام طراحی فیزیکی
• عنصر۳، مرحله۸: اجرای طرح
• عنصر۴: ارزیابی
• خلاصه
مقدمه:
فرایند یکپارچه منطقی (RUP) یک اسلوب سیستمهای اطلاعاتی است که امروزه در وسیع‏ترین حالت استفاده می‏شود. طراحان اصلی آن سه نفر هستند به نامهای ایوار یاکوبس، جرادی بوچ و جیمز رامبو، که همچنین زبان نمونه‏سازی یکپارچه را هم طرح کرده‏اند. این فرایند اساساً مبتنی بر خط مشی (روش) اریکسون، ابجکتوری و خط مشی منطقی (عقلانی) است که در سال ۱۹۹۵ با فرایند ابجکتوری منطقی ترکیب شدند. زبان مدل سازی (نمونه‏سازی) یکپارچه به همراه تجربه‏ای از شرکت Rational، فرایند یکپارچه منطقی را تشکیل داد.

فرایند یکپارچه یک فرایند توسعه نرم‏افزاری است که مجموعه‏ای است از فعالیتهای مورد نیاز برای تبدیل نیازمندیهای کاربران به یک سیستم نرم‏افزاری، اما به عنوان یک چارچوب کلی فرایند هم دیده می‏شود که می‏تواند برای مقاصد مختلف، اختصاصی شود.
سه وجه فرایند یکپارچه عبارتند از:

– حالت کاربری(استفاده)- مورد – حالت متمرکز بر ساختار
– و افزایشی
مراحل اصلی برای یک پروژه RUP با توجه به [۲ ] عبارتند از:
 گرد هم آورید تیم (گروه) را

 تصمیم بگیرید که کدام سیستم بنا خواهد شد (ظاهراً انتخاب دیگری به جز بنای یک سیستم وجود ندارد)؛
 یک مدل استفاده- مورد و یک مدل اولیه UI را بنا کنید؛

 از توسعه‏های فرایند UML برای بنای یک مدل تحلیل هدف استفاده کنید؛
 از جنبه‏های دیگر متداول UML برای دیاگرامهای طراحی، دسته‏بندی، حالت و مرحله و نظایر اینها استفاده کنید؛
 در حین اختصاص دسته‏ها به واحدها و بسته‏ها، به معماری آنها توجه دقیق کنید؛
 طرح خود را به وسیله مدل استفاده- مورد آزمایش کنید این کار نتایج عالی را خواهد داد؛
 طرح را به عمل درآورید.

عنصر۱: وضعیت مسئله:
این روش شناسی به مفهوم، مرتبط است. این امر به خصوص در دو جریان کاری اصلی یعنی نیازمندیها و تحلیل، که مهمترین عوامل در فاز اول (شروع، جزئیات) هستند، دیده می‏شود اما همه اینها در طول فرایند قرار دارند به خاطر طبیعت ذاتی آن.

همانگونه که گفته شد: فرایند یکپارچه یک فرایند پیش رونده از طریق سیستم استفاده- مورد می‏باشد. یعنی تمام فرایند توسط مسیری که کاربر با سیستم تعامل می‏کند، کنترل می‏شود. هر مدل ایجاد شده می‏تواند نشانی از یک مورد استفاده را داشته باشد. اینکه فرایند یکپارچه بر معماری متمرکز است بدین معناست که از ابتدای شروع فرایند تاکید شدیدی بر معماری سیستمهای اطلاعاتی وجود دارد. این شامل سخت‏افزار و چارچوبهای مورد استفاده و نیز گسترش و زبانهای برنامه‏نویسی هم می‏شود.

علاوه براین دو مفهوم اختیاری در جریان کاری «نیازمندیها» وجود دارد که تسلط یافتن بر محیط کاری تجاری را پشتیبانی می‏کند:
 مدل قلمرو: یک دیاگرام دسته UML که مهمترین انواع اهداف را در زمینه سیستم، به دست می‏آورد.
 مدل تجاری: تکنیک درک فرایندهای تجاری یک سازمان.

این مدل یک مدل تجاری را شبیه مدل کاربری- مورد برای سیستم نرم‏افزاری از منظر استفاده (کاربری) و طرح‏های کلی ارائه می‏کند که چگونه برای کاربران خود، ارزش (بهاء) می‏آفریند. همچنین یک مدل هدف تجاری دارد که نهادهای تجاری را همانند مدل قلمرو، تشریح می‏کند.
اما جدا از آنچه درباره وضعیت مسئله گفته شد، این یک روش پوزیتوسیستمی (مثبت گرایی) است. به نظر می‏رسد که فقط با مشخصات سیستم مرتبط است. RUP هیچ چیزی برای گفتن درباره نیازمندیهای تجاری یا مدل‏سازی فرایند تجارت ندارد به جز اینکه موارد کاربری کافی هستند.
عنصر۲: روش شناسی کاربر (حل کننده مسئله):

RUP، متدولوژی کاربر را با مفهوم کارگر (ایجاد کننده) استفاده می‏کند.
ارزیابی ایجاد بنای ذهنی: حل کنندگان مسئله و نقش‏های مختلف آنان، کارگران (ایجاد کنندگان) هستند. هر کارگر نوعی انتزاع انسانی را به همراه قابلیت‏های مورد نیاز در مهندسی نرم‏افزار، از خود نشان می‏دهد. وقتی یک پروژه کارمندان خود را جذب می‏کند، یک کارگر از خود اطلاعات و قابلیتهایی را نشان می‏دهد که یک نفر نیاز دارد برای انجام آن کار، همانطور که آن کارگر در این پروژه نیازمند آن است. در روش‏شناسی، کارگر در ابتدا در قالب مسئولیتش توصیف می‏شود.
سطوح علاقه بنای ذهنی: آنچه که یک کابر باید بداند، بیشتر به نقش او در انجام فرایند بستگی دارد یعنی آنچه که او هست. هر فرد انجام دهنده

کار (کارگر) باید اطلاعاتی را از UML، تصویر خوبی از فرایند کلی و مسئولیت خاص وی در این فرایند داشته باشد. عموماً انجام دهندگان کار عبارتند از:
 تحلیل گران سیستم و مشخص کنندگان استفاده- مورد: انجام دهندگان کار با بالاترین سطح مهارت‏ها، آنان دارای مهارت در تحلیل فرایند تجارت و سازمانها و دارای تجربه و قدرت تحلیل خوبی هستند.

 طراحان واسطه بین کاربر و ابزار: اینان دارای مهارتهای فنی و گرافیکی خوبی هستند.
 آرشیتکت: آرشیتکت (معمار) هم نیازمند مهارت است اما بیشتر از جنبه فنی. او همچنین نیازمند درک موارد استفاده جهت انجام اهداف خود می‏باشد.
 مهندس استفاده- مورد، مهندس اجزاء، ایجاد کننده سیستم: اینها در اصل نیاز به مهارتهای فنی دارند چون فقط بر اساس موارد- استفاده، طراحی و اجراء می‏کنند.
 طراح آزمایش: دارای مهارتهای فنی بالا همچنین درک خوب از فرایندها
 آزمایش کننده سیستم: مهارتهای فنی
عنصر سوم، مرحله اول: فهم وضعیت ارتباط

این مرحله ارتباط کاملی با جریان کار هسته‏ای یعنی کسب نیازمندیها دارد و نقاط شروع مختلفی را مانند مدل تجاری، یک مدل قلمرو یا یک مشخصه نیازمندی کامل و مفصل از مشتری فراهم می‏کند. بعد از آن چند مرحله دیگر به انجام می‏رسند. در ابتدا یک لیست جنبه‏های مختلف از موضوع ایجاد می‏شود که در حین فرایند، بخاطر وسیعتر یا کوچکتر می‏شود. ثانیاً کاربر باید فهم و درکی از زمینه و متن سیستم داشته باشد. برای بیان زمینه و متن یک سیستم، دو روش وجود دارند که عبارتند از مدل تجاری و مدل قلمرو. نام نهادن اهداف هم برای ساختن فرهنگی از عبارات استفاده می‏شود که به ارتباط کمک می‏کند. سومین مورد، کسب نیازمندیهای وظیفه‏ای به کمک “استفاده- مورد“ هاست. نهایتاً نیازمندیهای غیروظیفه هم کسب می‏شوند. این مورد در طبیعت تکرار گونه فرایند، تاکید زیادی بر بازتاب-در- عمل دارد. نیازمندیها و مرزهای سیستم به همراه هر تکرار مجدداً ارزیابی می‏شوند.

تکنیک‏ها و مدلهای بازرسی:
همانطوری که در بالا گفته شد لیست جنبه‏ها توسعه می‏یابد، که ممکن است شامل وضعیت، هزینه تخمینی و اولویت باشد. این امر در مدیریت نیازها در خلال فرایند کمک می‏کند. در عنصر۱ مدل تجاری و مدل قلمرو توضیح داده شدند که می‏توانند برای فهم و درک زمینه سیستم و کسب نیازها به کار روند. هنوز در جریان کاری “نیازمندیها“ مدلهای استفاده- مورد وجود دارند که توصیف یک تشخیص به کار می‏روند. آنها تشریح می‏کنند که چگونه یک کاربر با سیستم کار می‏کند. هر نوعی از کاربران به عنوان یک یا بیشتر نقش، عمل می‏کند. هر سیستم خارجی که این سیستم با آن در تعادل است، هم به عنوان ایفا کننده یک نقش عمل می‏کند. جریان رویدادها برای هر مورد استفاده (use- Case) می‏تواند به عنوان یک توصیف جداگانه از مراحل عمل مورد استفاده‏ها به کار آید. همچنین دیاگرامهای وضعیت می‏توانند برای توصیف یک مورد- استفاده به کار گرفته شوند.

عنصر۳، مرحله ۲:
انجام تشخیص: برای انجام تشخیص RUP از دیاگرامهایی که در جریان کاری نیازمندیها توسعه یافته، استفاده می‏کند. آنها در یک سطح مفهومی یا منطقی بیشترند و هیچ چیزی درباره سطح فیزیکی گفته نمی‏شود. RUP بیان می‏کند که نیازمندیهایی می‏توانند وجود داشته باشند که نمی‏توانند خودکار (اتومات) شوند و به وسیله یک سیستم اطلاعاتی حل می‏شوند.

عنصر۳، مرحله۳:
RUP حقیقتاً با این مرحله به دور از جریان کاری نیازمندیها، ارتباط ندارد اما قبلاً تصمیمات، وضعیت مطلوب را ساخته‏اند. هیچ مقایسه‏ای بین حالت فعلی و حالت مطلوب وجود ندارد. همچنین هیچ گونه پرسش مستقیمی درباره تمایلات و نیازهای مشتری وجود ندارد اما RUP بیان می‏کند که آنها باید در کارگاههایی تحلیل گران و مشتریان مشارکت می‏کنند، تحت مطالعه و کار قرار گیرند.
عنصر۳، مرحله۴:

تعریف کردن مسئله‏ها: RUP بر قلمرو سیستمهای اطلاعاتی تمرکز می‏کند. مدل‏سازی تجاری فقط برای زمینه سیستم و نه برای متمایزکردن و شناساندن مسائل در تجارت به کار می‏آید.
عنصر۳، مرحله۵:
استنتاج یک سیستم فکری (ذهنی): جریانهای اصلی کاری یعنی نیازمندیها و تحلیل، در این مرحله استفاده می‏شوند. از این مرحله تاثیر زیادی بر فرایند یکپارچه دارد و درباره حالت فعلی و درباره مسائل کمتر می‏گوید اما راهنمایی‏های مستقیمی دربارهایجاد نیازها و چگونگی به عمل آوردن این نیازها دارد.
عنصر۳، مرحله۶: انجام طراحی مفهومی/ منطقی

این مرحله، جریان کاری طراحی را در سیستم یکپارچه در بر می‏گیرد. ورودی این جریان کاری، مدل تحلیلی است و مدل طراحی را ایجاد می‏کند که طرحی از اجراء دارد. این مرحله از طریق دیاگرام‏های دسته‏ای انجام می‏شود. علاوه براین دیاگرامهای تعاملی هم وجود دارند که مراحل عمل را در حالت استفاده مدلسازی می‏کنند. این می‏تواند یک دیاگرام همکاری یا یک دیاگرام مرحله‏ای باشد که این دومی بر سفارش به موقع تاکید می‏کند، همه اینها با توصیف متنی به نام طراحی جریان رویدادها همراه است. اجرای نیازمندیها هم یک توصیف متنی است اما نیازمندیهای غیر وظیفه‏ای را در اختیار می‏گیرد که باید هنگام اجرا در خاطر سپرده

شوند. این سیستم به دو سیستم زیر مجموعه تقسیم می‏شود و فصل مشترکهای آنان از هم متمایز می‏باشد. آنها در گره‏های متفاوتی در یک مدل آرایش منابع قرار دارند. توصیف معماری نمایی از مدل آرایش منابع است.
برای بعضی از اهداف در مدل، مناسب است که رفتار از طریق یک دیاگرام وضعیت مدلسازی شود که انتقال به وضعیت متفاوت را در دسته همطراز طراحی خود، توصیف می‏کند.
عنصر۳، مرحله۷: برنامه ریزی برای طراحی فیزیکی
در حقیقت طراحی فیزیکی از طراحی منطقی در فرایند یکپارچه جدا نیست. این امر از طریق طراحی مستقیم دیاگرامهای دسته‏بندی‏ها به زبانهای برنامه‏ریزی مبتنی بر هدف محقق خواهد شد. علاوه بر این، مهندس اجزاء است که سیستمهای زیر مجموعه را طراحی و همینطور اجرا می‏کند. بنابراین مرحله ۷ می‏تواند هم در طراحی جریان کاری و هم در انجام آن، قرار بگیرد.
مدل مهم در اجرا، اجزاء (Component) است که شکل فیزیکی عناصر مدل است و می‏تواند شامل موارد اجرائی، پرونده‏ها، جداول و مدارک باشد. همچنین یک توصیف معماری وجود دارد که شامل یک نمای معماری از مدل اجراء می‏باشد.
عنصر۳، مرحله۸: اجرای طرح

این بخشی از جریان کاری اجراء است که در آن اجرای واقعی انجام می‏شود. مدلهای انجام کار در “عمل” قرار داده می‏شوند و زیر مجموعه‏های سیستم کامل می‏شوند. نهایتاً اجزاء در گره‏ها می‏شوند. فرایند یکپارچه تاکیدی بر آزمایش سیستم هم دارد. یک جریان کاری هسته‏ای به نام آزمایش وجود دارد که در حین هر تعاملی اجراء می‏شود و مدلهای آزمایش را ایجاد می‏کند که بر مبنای “استفاده- مورد” های جریانهای کاری قبلی می‏باشد. برای هر مورد آزمایش، یک یا بیشتر روند، توسعه داده می‏شود. بعضی آزمایش‏ها می‏توانند توسط اجزاء آزمایش بطور خودکار (اتومات) درآیند.
عنصر۴: ارزیابی:

RUP هیچگونه فاز ارزیابی ندارد اما ارزیابی را در تمام فازها انجام می‏دهد. فاز انتقال برای ارزیابی تمام پروژه است. در پایان فاز انتقال که البته پایان پروژه در اصطلاح بودجه‏ریزی هم هست، مدیر پروژه یک گروه را گرد هم می‏آورد تا جدول واقعی زمان، نفر- ساعت، هزینه، نرخ‏های نقص و سایر موارد را در رابطه با موارد زیر بررسی کنند که:

 آیا پروژه به اهداف از قبل برنامه ریزی شده رسیده است؟
 اطمینان حاصل کنند که چرا به اهداف خود نرسیده است (در صورت نرسیدن)
 یافته‏ها و داده‏های پروژه را به پایگاه داده‏های شرکت، جهت استفاده‏های آینده، اضافه نمایند.
موفقیت اقتصادی هم با استفاده از طرح تجارتی ارزیابی می‏شود و مدیر پروژه یک گروه کوچک را گرد هم می‏آورد تا فاز انتقالی را ایجاد و به مراحل بعدی منتقل سازند.

خلاصه:
RUP دارای چندین جنبه مثبت در مقایسه با روش‏های قدیمی است و از UML استفاده می‏کند و چندین تکنیک خاص OO را شامل می‏شود. مهمترین این موارد، استفاده این سیستم از “موارد- استفاده” ها جهت شناسایی و آزمایش است. این سیستم کاملاً پیشرونده تدریجی است و برای یک کاربر ابزار، بخوبی مناسبت دارد. RUP گفته می‏شود که بر مبنای معماری پیش می‏رود، همچنین جنبه‏ای مثبت دارد و باید گفت که دارای نهای محدودی از معماری به عنوان ساختار صرف است. RUP هیچ چیزی برای گفتن درباره نیازمندیهای تجاری و یا مدل‏سازی فرایند تجاری ندارد به جز اینکه موارد- استفاده‏ها کافی است. یک مزیت RUP هم یک عیب آن محسوب می‏شود. وابسته بودن آن به ابزار یک پشتیبان، بسیاری از سازمانها را در استفاده از آن مشکل می‏کند. همچنین هیچ چیزی در RUP درباره طراحی GUI وجود ندارد. مقادیر در RUP اختصاصی نیستند اگرچه انتظار می‏رود که جمع‏آوری شده‏اند. شاید بدترین جنبه RUP به عنوان یک فرایند مدرن، اندازه زیاد آن باشد که بیش از ۱۷۰۰ صفحه است که وزن کمی نیست.

 

 

دانلود تحقیق در مورد ارزیابی NIMSAD از فرایند یکپارچه منطقی (RUP)

دانلود مقاله ریسک سود مازاد، ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام

دانلود مقاله ریسک سود مازاد، ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام

دانلود مقاله ریسک سود مازاد، ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام

دانلود دانلود مقاله ریسک سود مازاد، ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام

پروژه دانشجویی
تحقیق در مورد ریسک سود مازاد
 ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام
 خرید مقاله
 دانلود پروژه
دانلود مقاله
دانلود مقاله در مورد ریسک سود مازاد، ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام
 دانلود مقاله ریسک سود مازاد
 ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام دانلود مقاله فارسی
سایت مقاله
 مقاله در مورد ریسک سود مازاد
 ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام
دسته بندی حسابداری
فرمت فایل doc
حجم فایل 967 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 59

دانلود مقاله ریسک سود مازاد، ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام

دارای 59صفحه فرمت ورد و قابل ویرایش

تحقیقات تجربی حسابداری شواهد نسبتاً کمی در مورد این که آیا از نظر ریسک ، اختلافات مقطعی سودی حسابداری با اختلافات مقطعی در قیمت‌های سهام، ارتباط دارند یا نه؟ ارائه می‌دهد. ما با توجه به ریسک یا خطر مربوط به ارقام حسابداری دو پرسش را مطرح می‌کنیم:
۱ ـ آیا ارزیابی‌های خطر مربوط به حسابداری (یعنی خطر نظام مند و تغییر پذیری کل در مجموعه زمانی بهره مازاد حقوق صاحبان سهام شرکت) با ارزیابی بازار و برآورد خطر حقوق صاحبان سهام ارتباطی دارد یا نه؟

۲ ـ اگر این چنین است، پس آیا این ارزیابی‌ها به صورت افزایشی با ارزشیابی بازار و ارزیابی خطر حقوق صاحبان سهام در ورای دیگر عوامل قابل بررسی و مشاهده، نظیر عوامل موجود در الگوی سه عامل French, Fama (1992) ارتباط دارند؟ ما بر مبنای یک معیار اساسی حسابداری در مورد ریسک قیمت بازار اختلاف میان قیمت واقعی سهام و الگوی ارزشیابی سود مازاد بر پایه برآورد ارزش سهام و با استفاده از نرخ بهره بد ون ریسک را ارزیابی می‌کنیم.

نتایج ما حاکی از آن است که هم ریسک سیستماتیک و هم مجموع تغییر پذیری در بهره مازاد حقوق صاحبان سهام به طور ناقص تفاوت قیمت گذاری را نشان می‌دهد، و تأثیر توضیحی مجموع تغییر پذیری به عوامل فاما و فرنچ ـ بقای بازار، اندازه شرکت و نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری ـ افزوده می‌شود.
اصطلاحات کلیدی: سود بازار، معیارهای ریسک حسابداری، صرف ریسک ضمنی، ارزشیابی حقوق صاحبان سهام.

داده‌های موجود: داده‌ها در منابع لیست شده متن موجود هستند.

۱ ـ مقدمه:
ارزشیابی اصولی حقوق صاحبان سهام مستلزم ارزیابی پرداخت‌های پیش بینی شده آتی و خطر موجود در این پرداخت‌ها می‌باشد. تحقیقات موجود در مورد مفید بودن ارقام درآمدهای حسابداری بیشتر به نقش آنها به عنوان اطلاعات مربوط به پرداخت اختصاص یافته تا نقش آنها به عنوان اطلاعات مربوط به خطر یک مورد استثناء مطالعه بنیادین و اصولی Beaver و همکاران است که نشان می‌دهد ارزیابی‌های خطر حسابداری با الگوی بقای بازار رابطه مثبت دارد، ولی این که آیا ارزیابی‌های خطر حسابداری قیمت‌های بهره سهام را توضیح می‌دهد یا نه را مورد ارزیابی و بررسی قرار نمی‌دهد. از این گذشته، تحقیقات تجربی

حسابداری در مورد این که آیا ارقام درآمدهای حسابداری از نظر خطر توأم با اختلافات مقطعی در قیمت‌های سهام، دارای اختلافات مقطعی است یا نه صحبت چندانی به میان نمی‌آورد. ما در این مطالعه با ارائه این پرسش خطر مربوط به ارقام حسابداری را مورد بررسی قرار می‌دهیم: آیا ارزیابی خطر درآمدهای حسابداری با ارزیابی بازار سرمایه و برآورد خطر شرکت ارتباطی دارد یا خیر؟ پاسخ به این پرسش شرکای بازارهای سرمایه‌ای، نیز محققان و مدرسان

حسابداری را از تأثیرات اصولی ارقام درآمدهای حسابداری در ارزیابی و برآورد خطر آگاه می‌کند. یافته‌ها نیز به درک بهتر چگونگی تشخیص الگوی ارزشیابی درآمدهای حسابداری و چگونگی بکارگیری آنها در مجموعه‌هایی که ارزیابی خطر بازار (مثلاً الگوی بقای بازار) موجود نیست کمک می‌کند.

ما نیز پرسش دومی را مطرح می‌کنیم: آیا ارزیابی ریسک سود حسابداری به صورت افزایشی با ارزیابی بازار و ارزیابی خطر حقوق صاحبان سهام در ورای دیگر عوامل قابل بررسی، نظیر سه عامل موجود در الگوی فاما و فرنچ (بقای بازار، اندازه شرکت و نسبت‌های ارزش بازار به ارزش‌های دفتری) ارتباطی دارد یا خیر؟ تحقیقات به عمل آمده از سوی فاما و فرنچ و دیگران حاکی از آن است که الگوی یک سازه (عامل) ارزیابی دارایی سرمایه‌ای کامل نیست چون به نظر می‌رسد

عوامل خاص خارج از این الگو (از قبیل عواملی بر مبنای ارقام حسابداری، نظیر نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار) بهره‌های سهام را توضیح می‌دهد. بررسی ما شواهدی مبنی بر اینکه : آیا ارزیابی خطرسود حسابداری عوامل خطر برآورد شده‌ای که ارزیابی سنتی خطر حقوق صاحبان سهام(نظیر الگوی بقای بازار) یا عوامل تعیین شده توسط فرآیندهای خاص اخیر (نظیر تحقیقات فاما و فرنچ)را مطرح می‌کند یا نه ؟ ارائه می‌دهد.

تئوری سنتی نقش ارقام حسابداری در ارزشیابی، نظیر الگوهای ارزشیابی سود مازاد (از قبیل ا ولسون ۱۹۹۵؛ فلتام وا ولسون ۱۹۹۵) با فرض این که سرمایه گذاران از نظر خطر حنثی هستند و نرخ تنزیل خالص و Non stochastic است نقش خطر را تسهیل می‌کند. فلتام و ا ولسون (۱۹۹۹) اخیراً خاطر نشان می‌کنند که ارزش حقوق صاحبان سهام باید همانند خطر اصلی تغییر غیر قابل تشخیص در درآمد مازاد پیش بینی شده‌ی آتی برآورد شود. فلتام و ا ولسون از نظر

تحلیلی نشان می‌دهند که با کاهش درآمدهای پیش بینی شده غیر عادی آتی در معادلات قطعیت بر مبنای تغییر خطر سرمایه گذار در میان کل وقایع و زمان‌های ممکن می‌توان خطر درآمد مازاد را افزود. فلتام و ا ولسون در این بررسی درآمدها را به عنوان درآمدهای فاقد هزینه سرمایه حقوق صاحبان سهام، بر مبنای هزینه ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام و ساختار زمانی نرخ بهره بدون خطر در زمان ارزشیابی ارزیابی می‌کند. بنابراین برآورد خطر به برآورد مجموعه رویدادهای احتمالی و تاریخی درآمدهای غیر عادی آتی که به عنوان معادلات قطعیت ارزیابی شده بستگی دارد. ولی تحقیقات این دو محقق در مورد این که سرمایه گذاران و محققان تجربی چگونه باید این مجموعه برآوردهای احتمالی و تاریخی رویدادها را به کار بندند حرفی به میان نمی‌آورند.

در نبود اصل تئوری قابل اجرا، کاربردهای تجربی الگوهای ارزشیابی درآمد مازاد با افزودن یک صرف ریسک ویژه به نرخ تنزیل بدون خطر و نتایجی که قطعاً نسبت به فرضیه‌ی صرف ریسک حساسیت پذیر است، ریسک را با ارزشیابی ترکیب کرده‌اند. دیگر مطالعات اخیر با آمیزه‌ای از نتایج الگوی ارزشیابی درآمد مازاد را به برآورد صرف ریسک منتهی آینده در نرخ تنزیل تبدیل می‌کنند.

نظام مطالعات قبلی ارزش سهام بررسی شده یا بهره‌های سهام را در برآورد صرف خطر و نرخ بهره پیش بینی شده مورد نیاز الگوهای ارزشیابی به کار می‌برد. استفاده از ارزش سهام بررسی شده یا بهره سهام در ارزیابی خطر در ارزشیابی یک مقدار تغییر ایجاد می‌کند.

ما روند دقیق تری را مطرح می‌کنیم که در ارزیابی خطر شرکت و ارزش سهام در یک بافت ارزشیابی درآمد مازاد، ارقام حسابداری را به کار می‌برد. ابتدا، تنزیل خطر موجود در قیمت‌های سهام را ارزیابی می‌کنیم و ارزش بدون خطر را بر مبنای الگوی درآمد مازاد، پیش بینی تحلیل گران از درآمدها، و نرخ بهره بدون خطر رایج بر آورد می‌کنیم. سپس تفاضل قیمت یعنی برآورد ارزش بدون خطر منهای قیمت سهام را محاسبه می‌کنیم. تفاضل قیمت به صورت فرضی ساده ولی از

نظر تئوری ارزیابی دفاع پذیر تنزیل خطر قسمتی در قیمت سهام است. این ارزیابی فقط به پیش بینی تحلیل گران از درآمدها، الگوی ارزشیابی درآمد مازاد، ارزش زمانی پول با نرخ‌های رابع بدون خطر و قیمت سهام بستگی دارد. تفاضل قیمت بالقوتاً ارزیابی ویژه و جالب توجهی از خطر شرکت است چون به هیچ یک از اشکال کاربردی نرخ‌های پیش بینی شده، یا برآورد پارامترهای آشکارای خطر بازار (یعنی بقاها) یا صرف خطر بستگی ندارد. همان طور که پیش بینی شده، تفاضل قیمت‌ها تقریباً در تمام سال‌های فعالیت شرکت مثبت است چون ارزش‌های بدون خطر تنزیل خطر در قیمت‌های سهام را نادیده می‌گیرد. برآورد ما از تفاضل قیمت‌ها از نظر عملی با برآورد نرخ بازده مورد انتظار ضمنی در قیمت‌های سهام رابطه کاملاً مثبتی دارد، ولی محاسبه آن‌ها ساده‌تر است.
سپس خطر سیستماتیک (نظام‌مند) و تغییر پذیری کل در مجموعه زمانی بازده غیر عادی صاحبان سهام (ROE غیر عادی) را که به عنوان بازده ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام منهای نرخ بهره رایج عاری از خطر محاسبه شد ارزیابی کرده، در نتیجه ارزیابی ROE غیر عادی را از ارزیابی خطر جدا می‌کنیم. خطر سیستماتیک در درآمد مازاد را به عنوان بقای ROE غیر عادی مشابه با بقای درآمدهای حسابداری در نظریه Beaver و همکاران با استفاده از رگراسیون Roe غیر عادی شرکت بر روی نمونه‌ای گسترده از ROE غیر عادی ارزیابی می‌کنیم. و همچنین تغییر پذیری کامل درآمدها مازاد را با استفاده از انحراف استاندارد

(استاندارد روی اشن) ROE غیر عادی بررسی می‌کنیم، چون تحقیقات قبل نشان داده است که تغییر پذیری کل در درآمدها شاخصی از خطر است.
بررسی می‌کنیم آیا خطر سیستماتیک و تغییر پذیری کل در درآمد مازاد توضیح گر مقطعی از تفاضل قیمت‌ها می‌باشد یا خیر. اگر تفاضل قیمت‌ها تنزیل اصلی خطر در قیمت‌های سهام را در تصرف خود درآورد، و در صورتی که بقای ROE غیر عادی و یا انحراف استاندارد ROE غیر عادی جانشینان معتبری برای عوامل خطر باشند، پیش بینی ما بر این است که این مابه التفاوت با خطر درآمد مازاد افزایش پیدا می‌کند.

بر طبق فرضیه ما، نتایج پورتفولیو و بررسی‌های رگراسیون تک متغیری نشان می‌دهد که بقای ROE غیر عادی و تغییر پذیری کل در ROE غیر عادی با تفاضل قیمت‌ها رابطه‌ی کاملاً مثبتی دارد. نتایج بررسی پورتفولیو حاکی از آن است که این تفاضل‌ها از نظر اقتصادی نسبت به قیمت سهام بیشتر هستند. ولی، با

وجود این که بقای ROE غیر عادی در اکثر سال‌های نمونه برداری با تفاضل قیمت‌ها رابطه کاملاً مثبتی دارد، در مورد تفاضل قیمت‌ها شواهد توضیحی زیادی ارائه نمی‌دهد. (غالباً کمتر از یک درصد). در مقایسه، تغییر پذیری کل در ROE غیر عادی تقریباً در تمام سال‌های نمونه‌برداری با تفاضل قیمت‌ها رابطه مثبت و قوی‌تری دارد. به طور کلی، این نتایج تأیید می‌کند که شرکای بازارهای سرمایه‌ای و محققان می‌توانند ارقام حسابداری را همراه با الگوی ارزشیابی درآمد مازاد در ارزیابی خطر شرکت و تنزیل خطر فمنی در قیمت سهام به کار ببرند. یافته‌ها نشان می‌دهد که شرکا و محققان بازارهای سرمایه‌ای می‌توانند با ارزیابی

مستقیم خطر موجود در درآمد مازاد، پرهیز از چرخش موجود در ارزیابی‌های خطر بازار سهام درآمد مازاد را ارزیابی کنند. شواهد ما نیز حاکی از آن است که وقتی در محاسبه ارزیابی‌های خطر بازار (نظیر، سه عامل فاما و فرنچ) داده‌های اصلی موجود نباشند (از قبیل شرکت‌های خصوصی یا هدایای عمومی اولیه)، تغییر پذیری کل در ROE غیر عادی شاخص مؤثر خطر در ارزیابی است.

در رگراسیون‌های مرکب تفاضل قیمت‌های مربوط به عوامل خطر، در می‌یابیم که بازارهای سرمایه‌ای علاوه بر سه عامل موجود در الگوی فاما و فرنچ و کنترل خطای بالقوه ارزیابی در تفاضل‌های قیمت (رشد طولانی مدت درآمدها و خطاهای پیش بینی تحلیل گران) بقای ROE غیر عادی را از نه سال نمونه برداری فقط در سه سال مورد ارزیابی قرار می‌دهند. به عبارت دیگر، در می‌یابیم بازارهای سرمایه‌ای، تغییر پذیری کل در ROE غیر عادی را علاوه بر سه عامل موجود در

الگوی فاما و فرنچ و کنترل خطای ارزیابی ار نه سال نمونه برداری در شش سال ارزیابی کرده، و تغییر پذیری کل در ROE غیر عادی بهترین توضیح در مورد کل ارزیابی‌های خطر تفاضل قیمت‌ها را ارائه می‌دهد. علیرغم این امر که ما تغییر پذیری کل در ROE غیر عادی را با استفاده از عوامل خطر سیستماتیک صریح ارزیابی نمی‌کنیم، ولی این تغییر پذیری کل، هزینه یابی یا ارزیابی عوامل خطر سیستماتیک بازار، از قبیل عوامل خطر در ورای الگوی سه عامل فاما و فرنچ را در تصرف خود دارد.

ما در بررسی‌ها و تحلیل‌های تکمیلی مفاهیم ضمنی قیمت سهام از دو ارزیابی خطر درآمد و ارزیابی‌های خطر مشابه را بر مبنای درآمد خالص گزارش شده مقایسه می‌کنیم. تعجب ندارد، ما در می‌یابیم که ارزیابی‌های خطر بر مبنای درآمد گزارش شده یا درآمد مازاد به عنوان شاخص‌های خطر و به منظور اهداف ارزشیابی درآمد مازاد عملکرد یکسانی دارند. ارزیابی خطر درآمد مازاد با ارزیابی خطر درآمد گزارش شده رابطه کاملاً مثبتی دارد و هر دو بهترین توضیح در مورد تفاضل قیمت‌ها را ارائه می‌دهند.

ارزیابی ما از تفاضل قیمت از نظر فرضی کامل، از نظر محاسباتی ساده و از نظر تجربی ارزیابی معتبری از تنزیل خطر ضمنی در قیمت سهام ارائه می‌دهد. ما در می‌یابیم که تفاضل قیمت‌ها با دو ارزیابی ما از خطر درآمد مازاد، بقای الگوی بازار، و دو عامل خطر دیگر فاما و فرنچ (۱۹۹۲) رابطه دارد. ارزیابی تفاضل قیمت تنزیل در قیمت‌های سهام از نظر خطر می‌تواند در تحقیقات تجربی حسابداری آتی و در آموزش مراحل تحلیل و ارزشیابی صورت حساب مالی مفید واقع شود.
ما این مقاله را به شرح زیر دنبال می‌کنیم. در بخش دو، فرضیه خود را با توصیف الگوی ارزیابی درآمدهای حسابداری، نقش خطر درآمد مازاد در الگو، و شواهد تجربی موجود در مورد خطر ناشی از کاربردهای این الگو دنبال می‌کنیم. در بخش سه، روش تجربی خود از قبیل دو ارزیابی از خطر درآمد مازاد و تفاضل قیمت‌ها را توضیح می‌دهیم. در بخش چهار نتایج و در بخش پنج ملاحظات و استدلالات را عنوان می‌کنیم.

 

I: الگوی ارزشیابی درآمدهای حسابداری و خطر:
تئوری ارزشیابی کلاسیک، ارزش‌های سهام را به عنوان ارزش فعلی کل سود سهام مورد انتظار آتی از طریق پیامد تصمیمات سرمایه گذاری و عملیاتی شرکت که در انعکاس خطر غیر قابل تغییر ارزیابی شده را برای سرمایه گذاران توضیح می‌دهیم. تحقیقات مبنی بر بودجه یابی و حسابداری معمولاً در ارزیابی خطر و برآورد ارزش سهام شاخص‌های سود سهام مورد انتظار آتی را به کار می‌برد. برای مثال، محققان نوعاً بازده سهام را به عنوان شاخص تغییرات در پیش بینی‌های بازار از سود سهام آتی در ارزیابی خطر غیر قابل تغییر، و درآمدها و جریانات وجوه نقد را به عنوان شاخص سود سهام همانند پرداخت‌های مربوط به سهام به کار می‌برند.

Preinreich (1938)، ادوارد وبل (۱۹۶۱)، پیس نل (۱۹۸۲)، اولسون (۱۹۹۵) و دیگران نشان می‌دهند، مادامی که پیش بینی درآمدها، ارزش‌های دفتری و سود سهام، حسابداری مازاد خالص را دنبال کند، الگوی ارزیابی سود سهام برابر است با الگوی ارزیابی درآمد مازاد:

[V.sub.t]=[B.sub.t] + [infinity][summation over (I=1)][E.sub.t][[X.sub.t+I] – r[B.sub.t+I – ۱]] / [(۱ + r).sup.i]
در اینجا [V.sub.t] یعنی ارزش سهام در زمان t، [B.sub.t] یعنی ارزش دفتری حسابداری حقوق مالی در هر سهم در زمان [E.sub.t],t نشانگر عمل کننده انتظارات در زمان [X.sub.t],t یعنی سود هر سهم در زمان V , t+I یعنی نرخ بازده مورد نیاز. این اطلاعات تمرکز ارزیابی بر روی توزیع ثروت (سود سهام) را به سمت ثروت به جا (ارزش‌های دفتری) و ثروت زایی (درآمدهای غیر عادی آتی) سوق می‌دهد.

اولسون و فلتام و اولسون خطر را خنثی و انتظارات یا پیش بینی‌ها را متجانس فرض می‌کنند و بنابراین r نرخ بازده خالص و بدون خطر است. فلتام و اولسون (۱۹۹۹) برای خطر زایی در ارزشیابی درآمد مازاد با کاهش توزیع درآمدهای غیر عادی آتی مورد انتظار در معادلات قطعیت روندی کلی ارائه می‌دهند که بر مبنای ارزش رویدادهای تاریخی و احتمالی که تمام پیامدهای ممکن درآمدهای غیر عادی آتی را گسترش می‌دهد برآورد می‌شوند. این تعدیلات در معادله قطعیت مادامی که قیمت یا ارزش رویدادهای احتمالی ـ تاریخی به روش تمایز درامدهای غیر عادی با عوامل خطر اقتصادی بستگی داشته باشد شامل تنزیل خطر

می‌شود. فلتام و اولسون (۱۹۹۹) نیز در فرآینده معادله قطعیت نشان می‌دهند که درآمدهای غیر عادی باید در برگیرنده‌ی هزینه سرمایه سهامداران بر مبنای نرخ روز بدون خطر در ساختار زمانی نرخ بهره در زمان ارزشیابی باشد. اما بررسی‌های تجربی این فرمول مستلزم این است محقق کاربرد واحدی که برای برآورد تمام پیامدهای درآمد غیر عادی احتمالی ممکن مخالفت سرمایه گذار از خطر را در بر دارد، کاری که تا کنون با کاربردهای تجربی مغایرت داشته است را مشخص کند.

Ohlson خاطر نشان می‌کند که یک روش ترکیب خطر در کاربردهای تجربی این الگو، جایگزینی نرخ بدون خطر با بازده مورد انتظار تعدیل یافته از نظر خطر می‌باشد. همچنین، غالب مطالعات تجربی قبل در مورد ویژگی‌های برآورد ارزش الگوی درآمد مازاد، نرخ تنزیل را از نظر مقطعی بر مبنای نرخ بدون خطر رایج به علاوه‌ی صرف خطر بازار را ثابت فرض کرده‌اند که معمولاً بین ۶ یا ۷ درصد است. Ohlson مشاهده می‌کند که این روند عملی است، ولی فاقد اصول تئوری است چون از منبع خطر حرفی به میان نمی‌آورد. تنظیم یا تعدیلات خطر باید به خطر غیر قابل تغییر موجود در درآمدهای غیر عادی آتی (یا درآمدهای آتی، سود سهام و ارزش‌های دفتری) وابسته باشد.

 

دانلود دانلود مقاله ریسک سود مازاد، ارزش‌های ذاتی و قیمت‌های سهام

مقاله سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارایی های مالی همراه با ترجمه

مقاله سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارایی های مالی همراه با ترجمه

سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارائی های مالی

دانلود مقاله سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارایی های مالی همراه با ترجمه

سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارائی های مالی 
مقاله سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارائی های مالی
تحقیق سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارائی های مالی  
دارائی های مالی
دسته بندی حسابداری
فرمت فایل doc
حجم فایل 6 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 8

فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت) 8صفحه

سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارائی های مالی

سود اندازه گیری شده در حسابداری (عواید یا سود خالص ) سود اقتصادی بالا نیست . در عوض اندازه گیری سود به میزانی است که در زمان سرمایه گذاری انتظار می رفت به آن نائل شود (یعنی سود تحقق یافته ) . به عبارت دیگر ، اجرای یک سرمایه گذاری بر اساس حقایق واقعی است که قابل مقایسه با انتظارات پیش بینی شده است . چون یک سرمایه گذاری بر طبق انتظارات وجوه نقد بوجود می آید طبیعی است که حقیقت تحقق یافته با انتظارات وجود نقد واقعی مقایسه شود . سود تحقیق یافته به منظور حسابداری ، سنجش عملکرد بر اساس واقعیت جریانات نقدی است که با تخصیص بر اساس مبنای تعهدی تنظیم گردد این مفهوم می گوید که عملکرد یک سرمایه گذاری توسط تغییرات ارزش دارائی های نگهداری شده اندازه گیری نمی شود بلکه بر اساس تحقق جریانات نقدی که قبل از تحقق مورد انتظار بوده تا نبوده اندازه گیری می گردد . در موارد سرمتایه گذاری حقیقی در عملیات تجاری سود بر حسب جریانات نقدی که از فعالیت های تجاری مثل فروش تولیدات ناشی می شود اندازه گیری می گردد، بدون توجه به تغییرات در ارزش دارائی های عملیاتی .

 

Realized income and changes in market price of financial assets

The income measured in accounting (net income or earnings) is not the economic income mentioned above. Instead, measure of income captures the extent to which the results expected at the time of the investment have been achieved (i.e., realized). In other words, the performance of an investment is measured based on the ex post facts that can be compared with the ex ante expectation. Since an investment is made in expectation of cash flows, it is natural that the ex post fact to be compared with the expectation is the actual cash flows. The realized income for accounting purposes is measurement of performance based on the fact of cash flows, adjusted by allocation on the accrual basis. This concept implies that performance of an investment is not measured by changes in the value of

assets held, but measured based on the realization of cash flows that were expected or not expected before the fact. In cases of real investments in business operations, income is measured in terms of cash flows arising from business activities such as sales of products, regardless of changes in the value of operating assets. Conventional accounting standards (so-called historical cost accounting) that avoid value assessment of assets and instead allocate the cost among periods is inextricably linked with such concept of realized income

دانلود مقاله سود تحقق یافته و تغییرات در قیمت بازار دارایی های مالی همراه با ترجمه

تحقیق در مورد شناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ

تحقیق در مورد شناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ

تحقیق در مورد شناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ

دانلود تحقیق در مورد شناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ

پروژه دانشجویی
 تحقیق در مورد شناخت ریسک و بازده 
CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ
خرید مقاله
 دانلود پروژه
 دانلود مقاله
دانلود مقاله در مورد شناخت ریسک و بازده 
 CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ
 دانلود مقاله شناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ
 دانلود مقاله فارسی
 سایت مقاله
 شناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فا
دسته بندی حسابداری
فرمت فایل doc
حجم فایل 253 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 37

تحقیق در مورد شناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچشناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ

ریسک و بازده:
مفهوم عمومی: انتظار بازده بالاتر داشتن مستلزم پذیرش ریسک بیشتر است.
بسیاری از سرمایه گذاران به این نکته توجه دارند که پذیرش ریسک بالاتر برای دریافت بازده های بالاتر الزامی است. در این مقاله ما دو مدل مهم را برای توضیح این رابطه بکار گرفته وآنها را توضیح می دهیم. آنگاه توضیح خواهیم داد که چگونه این ابزارها می توانند بوسیله سرمایه گذاران برای ارزیابی داراییهایی همانند اوراق قرضه مورد استفاده قرار گیرند.

چرا باید شرکتهای با ریسک بالاتر درآمدهای بالاتری هم داشته باشند ؟ مسلمً یک سرمایه گذار به ازای پذیرش ریسک بالاتر ، نیاز به بازده پیش بینی شده بالاتری دارد. و ما در واقع این ارتباط را با بررسی بازده های بلند مدت تاریخی سهام، اوراق قرضه و داراییهای با ریسک کمتر ، همانگونه که در اولین نمودار آمده است ، مشاهده می کنیم.

برای درک این مطلب ، فرض کنید که یک سرمایه گذاری که پیش بینی شده است یک میلیون دلار را بطور مستمر و سالانه ایجاد کند ، انجام گرفته است. یک فرد برای یک چنین دارایی چقدر حاضر است بپردازد؟ پاسخ به نامشخص بودن یا ریسک پذیری گردش وجوه نقد بستگی دارد. با مشخص بودن کامل شرایط که در آن گردش وجوهخ نقد بهنگام قرارداد کاملاض مشخص می شود ، یک سرمایه گذار دارایی را با نرخ بدون ریسک در نظر خواهد گرفت . همچنانکه میزان نا مشخصی افزایش می یابد ،بازده مورد نیاز برای جبران ریسک افزایش می یابد و در نتیجه در قیمت پایینتری سرمایه گذار مایل به سرمایه گذاری است ، زیرا ریسک بالاتر مستلزم دادن تخفیف است.

بعلاوه اقتصاد دانان فرض می کنند که سرمایه گذاران ریسک گریز هستند ، به این معنا که آنها حاضرند از بخشی از بازده چشم پوشی کنند ( و حتی حاضرند کمتر از ارزش فعلی بازده آتی پیش بینی شده را دریافت کنند ) تا ریسک را کاهش دهند. اگر این فرض درست باشد،انتظار داریم سرمایه گذاران برای جبران ریسک اضافی پذیرفته شده بواسطه نگهداری داراییهای ریسک پذیرتر ، بازده بیشتری را تقاضا کنند.

بی ثباتی شاخصی برای ریسک:
یکی از معیارهای کاملاً پذیرفته شده برای ریسک ، بی ثباتی ، یعنی میزان تغییر بازده دارایی در دوره های زمانی موفق ، است که عموماً به صورت انحراف استاندارد بازده ها بیان می شود. یک دارایی که دارای نوسانات شدید است ، انتظار میرود که دارای ریسک بالاتری باشد ، زیرا ارزش دارایی در زمانی که سرمایه گذار می خواهد آنرا بفروشد کمتر از آنچه است که پیش بینی شده بود. بعلاوه ، بی ثباتی بالاتر از نظر آماری، به معنی این است که ارزش آتی و بالقوه یک دارایی که بی ثباتی بالایی دارد در رنج وسیعتری افت می کند.

متنوع کردن و ریسک سیستماتیک:
البته از نظر قانونی ، بی ثباتی یک سهام خاص مربوط به خودش است و بهنگام بررسی ریسک اصلاً اهمیتی ندارد.وضعیتی را در نظر بگیرید که یک سرمایه گذار بدون اینکه متحمل هزینه اضافی گردد ، بی ثباتی مربوط به پورتفولیو ی داراییهای خود را کاهش دهد. این کار معمولاً از طریق متنوع کردن انجام می شود. فرض کنید به جای یک نوع سهام ، دو نوع سهم با بازده های پیش بینمی شده برابر نگه داری می شوند. از انجاییکه بازده سهام هیچ همبستگی با هم ندارند

، غیر ممکن است که در یک زمان هر دو حرکات شدیدی را تجربه کنند و در نتیجه بی ثباتی کل پورتفولیو را کاهش می دهند. چون داراییها در یک ارتباط محدود با یکدیگر حرکت نمی کنند (البته نسبت به هم کمی همبستگی مثبت دارند ) ، بی ثباتی کل بدون آنکه بازده مورد انتظار کاهش یابد و با توزیع پول در بین چند دارایی ،کاهش می یابد .

این مفهوم متنوع کردن یکی از مهمترین اصول پورتفولیو ی مدرن است ، بی ثباتی با اضافه شدن داراییهای بیشتری به پورتفولیو کاهش می یابد. اگرچه این نکته را باید متذکر شد که ، نرخ کاهش بی ثباتی بر اثر اضافه شدن داراییها در صورتی که تعداد داراییها در پورتفولیو افزایش یابد ، کاهش پیدا می کند. همانگونه که نمودار زیر برای یک سناریوی خاص نشان می دهد (%۲۰ بی ثباتی برای هر دارایی و کووراریانس صفر بین داراییها) ، قاعده کلی این است که یک پورتفولیو که شامل حداقل ۳۰ % دارایی است ، به خوبی متنوع شده است.

بی ثبتی را می توان بدون هیچ هزینه خاص و فقط از طریق متنوع کردن ، کاهش داد ، البته این نکته برای سرمایه گذاران قابل ذکر است که آنها نباید برای آن بخش از بی ثباتی سهام و یا به خاطر یک پورتفولیوی که به خوبی متنوع شده است ، انتظار پاداش داشته باشند. این نوع بی ثباتی را در ادبیات مالی ، ریسک غیر سیستماتیک می گویند ، زیرا ناشی از کل بازار نیست ، بلکه فقط یک نویز اتفاقی اضافی برای بازده آن دارایی خاص است.از آنجاییکه این نویز دارای بازده صفر است ، می توان آنرا با اضافه کردن اوراق بهادار بیشتر به پورتفولیو ، متنوع نمود . در این صورت میانگین آن صفر خواهد بود و انحراف استاندارد آن هرچه تعداد داراییهای اضافه شده بیشتر گردد ، کاهش می یابد.

نتیجه منطقی این فرضیه آن است که اگر تعداد داراییهای موجود در یک پورتفولیو کافی باشد ، بی ثباتی پورتفولیو با کل بازار هماهنگ می شود. بنابراین ،سرمایه گذاران فقط بایستی برای آن بخش از ریسک که نمی توان آنرا با متنوع کردن از بین برد منتظر پاداش باشند.

بتا یک معیار برای ریسک سیستماتیک:

همانگونه که در بالا گفته شد ، یک دارایی دارای هر دو ریسک سیستماتیک و غیر سیستماتیک است. بخشی از بیثباتی که به عنوان سیستماتیک مورد توجه قرار می گیرد با میزان انحراف بازده آن از کل بازار اندازه گیری می شود. برای مشخص کردن این بی ثباتی از پارامتری به نام بتا استفاده می شود که توزیع ریسک را برای یک اوراق بهادار خاص در یک پورتفولیو که به خوبی متنوع شده است را اندازه گیری می کند.

 

که در آن
بازده دارایی
بازده بازار
واریانس بازده بازارو
کووراریانس بین بازده بازار و بازده دارایی است.

در عمل،بتا با استفاده از بازده های تاریخی برای بازار و دارایی و برای پورتفولیو بازار به صورت شاخص کل همانند S&P 500 یا Russel 2000 محاسبه می شود. اینگونه اطلاعات به طور گسترده از طریق بانکهای اطلاعاتی مالی در دسترس بوده و می توان آنها را در بسته های نرم افزاری همانند Excel یا SPSS دانلود کرد.
برای مشخص کردن بتا یک پورتفولیو ، به سادگی میانگین بتای اوراق بهادار خاص را که با توجه به بازار سرمایه هر اوراق وزن گذاری شده است ،محاسبه می کنیم.

بخش بعدی توضیح می دهد که چگونه می توان میزان یک ریسک را در یک مدل قرار داده و از آن برای توضیح رابطه بین ریسک سیستماتیک و بازده مورد انتظار استفاده کرد.

CAPM
فرضیات اصلی برای فرموله کردن مدل
مدل قیمت گذاری دارایی سرمایه ای (CAPM) سعی می کند که رابطه بین بتای یک دارایی و بازده مورد انتظار برای آنرا توضیح دهد. مدل CAPM شامل کسری فرضیات ساده در مورد رفتار سرمایه گذار و وجود یک عامل ریسک متداول است.

اولین فرض این است که سرمایه گذاران فقط مراقب بازده مورد انتظار و بی ثباتی هستند. بنابراین ، همانند مصرف کنندگان معمولی ، آنها بازده مورد انتظار را برای یک سطح مشخص از بی ثباتی ، افزایش می دهند. دوم اینکه ، تمام سرمایه گذاران نظر یکسانی در مورد موازنه ریسک و بازده در بازار دارند.
فرض سوم این است که ، تنها یک عامل ریسک در یک پورتفولیو بزرگ بازار وجود دارد.فرض شده است که سرمایه گذاراران پورتفولیو متنوع شده را نگهداری میکنند ، زیرا بازار برای ریسکهایی که از طریق متنوع کردن می توان آنها را حذف کرد ،چیزی به سرمایه گذاراران نمی دهد. بنابراین ، CAPM می گوید که اگر بتای یک اوراق بهادار مشخص باشد ، این امکان وجود دارد که بازده آنرا نیز محاسبه کرد.

 

مدل منطقی: بهبود درک مستقیم
برای ایجاد شناخت نسبت به این مدل ، در ابتدا فرض کنید که دارایی هیچ بی ثباتی ندارد و بنابراین ریسکی هم ندارد.پس بازده آن با بازار تغییر نمی کند. بنابراین بتای این دارایی صفراست و بازده مورد انتظار برای آن معادل با نرخ بدون ریسک است.
سپس فرض کنید که ، دارایی در ارتباط با بازار حرکت می کند ، یا بتای آن یک است. بنابراین با توجه به این همبستگی با بازار ، طبق تعریف این دارایی درآمدی معادل با بازار را تولید می کند.

دوباره ، در مورد دارایی فکر کنید که نوسانات بازده ایی بزگتری را نسبت به بازار تجربه کرده است ، یا دارای بتای بزرگتر از یک است. م انتظار خواهیم داشت تا این دارایی با توجه به ریسک اضافه ایی که دارد ، بازده بالاتری نیز داشته باشد.
اگر ما این رابطه بین بازده های مورد انتظار برای یک دارایی را با میزان ریسک بازاری که آنها با آن مواجه هستند را عمومیت دهیم ،به معادله CAPM می رسیم:

که در آن نرخ بدون ریسک و
بازده بیش از پورتفولیوی بازار برای دارایی بدون ریسک است ، که اغلب به پاداش ریسک سرمایه می گویند.
در واقع CAPM می گوید که ، انتظار می رود که یک دارایی بازده ایی معادل با نرخ بازده بدون ریسک بعلاوه یک پاداش برای قبول ریسک داشته باشد که با بتای دارایی اندازه گیری می شود. نمودار زیر این رابطه پیش بینی شده را برای بتا و بازده نشان می دهد ، این خط را ، خط امنیت بازار می نامند.

در انگلیسی بتا نسبت افزایش بازده مورد انتظار برای یک دارایی به کل افزایش بازده در بازار است که درآن بازده اضافی به صورت بازده مربوط به یک دارایی منهای بازده مربوط به یک دارایی با ریسک صفر ، تعریف می شود. برای مثال برای یک دارایی با بتای ۵/۱ انتظار میرود که بازده برای این داریی در حالیکه بازده دارایی بدون ریسک در بازار ۱۰% است ، ۱۵% باشد.
بنابراین بتا یک روش عددی برای بیان این مطلب است که ، بازده مورد انتظار برای داراییهایی که با بازار دارای کوواریانس بالا هستند ،به شدت نسبت به نوسانات بازار حساس هستند.

CAPM ابزاری برای مدیران ارزیابی کننده سرمایه:
به خاطر دارید که ، CAPM ، زمانیکه بازده مورد انتظار برای یک دارایی خاص یا یک پورتفولیو متاسب با ریسک آن و بازده بازار است،می تواند بعنوان ابزاری برای ارزیابی کارایی مدیران فعال به کار گرفته شود.

مدیران فعال در امر سرمایه سعی می کنند تا با انتخاب سهامها براساس تحقیقات و گزینه های موجود و قرار دادن آنها در پورتفولیو بهتراز بازار عمل کنند.یکی از مهمترین پرسشهایی که در مورد بازده واقعی مطرح است ، این می باشد که آیا مدیران سرمایه واقعاً بازده بالاتری نسبت به بازده بر اساس ریسک ارائه می کنند؟ مدل CAPM یک برآورد از آنچه که بازده باید باشد و نیز بتای ریسک پورتفولیو به ما می دهد. اگر بازده واقعی بالاتر از بازده بر مبنای مدل CAPM باشد ، این نقاط به سمت ارزش بالاتر حرکت می کنند. اگر مدیر بازدهی کمتر یا مساوی داشته باشد ، او دقیقاً دستمزدش را دریافت می کند زیرا ارزش سرمایه گذاری را اضافه نکرده است.

بر اساس توضیحات قبلی ما در مورد موازنه ریسک و بازده ،می توانیم ببینیم که یک راه برای آنکه یک مدیر لازده مورد انتظار را برای سرمایه افزایش دهد این است که در جاهایی سرمایه گذاری کند که ریسک سیستماتیک بیشتری دارند. در حقیقت با پذیرش واریانس بیشتر ، مدیر می تواند بتای سرمایه (ریسک پورتفولیو)و در نتیجه بازده مورد انتظارش را افزایش دهد.

اگرچه برخی از سرمایه گذاران ممکن است ریسک بالاتر را برای افزایش بازده مورد انتظار قبول کنند ، اما مقادیر واقعی برای یک سرمایه نشان می دهند که او می تواند بازده بالاتر را با همان ریسک و یا کمتر از آن بدست آورد. در واقع ما می پرسیم که آیا مدیر قادر است یک پورتفولیو که بازده ایی بالاتر از انچه که CAPM پیش بینی کرده است ، داشته باشد؟ بازده واقعی یک پورتفولیو را با بازده مورد انتظار پیش بینی شده بوسیله CAPM مقایسه کنید. اختلاف بین اید دو “بازده اضافی” است که اغلب به آن α می گویند.از نظر نموداری اگر α بزرگتر از صفر باشد به معنی این است که این پورتفولیو باید بالای خط امنیت بازار باشد. از وجود یا عدم وجود یک آلفای مثبت می توان برای ارزیابی کارآیی یک مدیر استفاده کرد.

 

تحلیلهای رگرسیون :ابزاری برای استفاده از CAPM
برای اینکه مشخص شود آیا یک مدیر بواسطه لرزش افزوده ایی که بدست آورده باید بستانکار شود ، می توانیم پورتفولیوی مدیر را بااستفاده از مدل CAPM و رگرسیون تجزیه و تحلیل کنیم.
در این حالت ما می خواهیم بدانیم که چگونه بازده یک دارایی خاص یا پورتفولیو با توجه به بازده بازار تغییر می کند. برای انجام این رگرسیون به سه سری اطلاعات زمانی نیاز داریم .

اول: بازده(معمولاً ماهیانه ) برای سهامی که ما بتای آنرا برای یک دوره خاص(اغلب ۳ یا ۵ ساله) مشخص کرده ایم .
دوم: بازده شاخص کل بازار برای همان دوره
سوم: بازده بدون ریسک برای همان دوره
جای تعجب نخواهد بود اگر معادله ایی که بدست می آوریم شبیه به معادله CAPM باشد که در بالا به آن اشاره شد:

توجه داشته باشید که اضافه شدن آلفا برای مشخص کردن ارزش افزوده مدیر سرمایه است. بعلاوه توجه داشته بلاشید که عبارت بتا در فرمول رگرسیون معادل با همان بتایی است که قبلاً گفته شد و محاسبه آن نیر مطابق همان روش قبلی است.
با مرتب کردن این معادله می توانیم رگرسیون را انجام داده و مشخص کنیم آیا آلفا واقعاً مثبت است یا خیر. برای انجام آزمایش ، اطلاعات را به گونه ایی تنظیم کرده ایم که بازده بالاتر باشد. با کم کردن از دو طرف معادله خواهیم داشت:

حالا معادله به یک معادله خطی آشنا تبدیل شده است و ما می توانیم بازده سرمایه ایی تاریخی بالاتر (سهام خاص ) از بازده تاریخی بازار را مشخص کنیم.رگرسیون روی نمودار نقاطی را مشخص میکند که باید نمودار تا آجاییکه ممکن است با این نقاط انطباق داشته باشد. شیب این خط بتا است .آلفا محل برخورد این خط با محور عمودی است. و نشان می دهد که تا چه میزان وضعیت سرمایه بهتر از CAPM پیش بینی شده است.

اگر آلفا صفر باشد انتظار میرود که خط رگرسیون از مبدا شروع شود ، در ضمن آلفا می تواند منفی هم باشد.

بررسی CAPM:
اگرچه CAPM یک ابزار مفید و بسیار کآرمد است ولی نگرانیهایی در مورد بازده کلی وجود دارد. برخی از این نگرانیها بواسطه تحقیقات آکادمیک که در سالهای اخیر صورت گرفته است بروز کرده است.

قدرت پیش بینی صحیح CAPM جای تردید دارد. زمانی که بازده واقعی با آنچه که CAPM پیش بینی کرده است مورد مقایسه قرار می گیرد ، مشخص می شود که این مدل برخی اوقات درست کار نمی کند. ما کشف کردیم که مدلهای CAPM مقدار۰/۸۵ را برای بدست میآورند ، در حالیکه مقدار یکی از مهمترین دلایل برای جامعیت CAPM است ، که مشخص شده است دقیقاً ۱۵% از انحراف مشاهده شده در بازده ها همچنان بدون دلیل مانده است.
بعلاوه بسیاری از محققان بر این باورند که ، سایر عوامل ریسک نیر تاثیر عمده ای بر روی بازده مورد انتظار در بازار دارند. بنابراین سادگی فرضیات CAPM در مورد اینکه فقط یک عامل ریسک را در نظر می گیرد جای تامل دارد.

این انتقادات در بساری موارد با یکدیگر مرتبط هستند ، پیشرفت در یکی از آنها باعث تاثیر گذاری روی بقیه می شود. از آنجاییکه قدرت پیش بینی و توضیح CAPM با توجه به ساختار مدلی آن است ،در تجزیه و تحلیل ارزش سرمایه بوسیله محققان آکادمیک ، فرض وجود یک عامل واحد در ریسک بی ارزش است.

افزایش عوامل باعث افزایش قدرت پیش بینی می شود:
امروزه مشخص شده است که شرکتها با عوامل مخاطره آمیز زیادی سرو کار دارند. برخی از این عوامل خطر عبارتند از: ریسک بازار ، خطر ورشکستگی ، خطر ارزی ، خطر عرضه کنندگان ، و غیره. با توجه به اینکه در مدل CAPM از یک عامل استفاده می شود منطقی است که مدلی که در برگیرنده عوامل بیشتری باشد ، مدل کاملتر و دقیقتری خواهد بود. در عمل ، عوامل اضافی باعث توزیع بیشتر ریسکی که یک شرکت با آن مواجه است ، می شود. یک عامل ریسک می تواند به چندین بعد تجزیه شود.

بعلاوه ، از نظر آماری ، افزایش متغیرهای مستقل به رگرسیون اغلب باعث بهبود قدرت تفسیری مدل میگردد. بهمین دلایل ، در مدلهای چند عاملی فرض وجود یک عامل حذف شده و به دنبال سایر عواملی که بازده مورد انمتظار یک دارایی را تحت تاثیر قرار می دهند ، می گردند.
با توجه به فرضیات متعددی که وجود دارد ، صرفنظر از اینکه عوامل مختلفی وجود دارد و اطلاعات موجود در بازار زیاد است ،یکی از بزرگترین اهداف محققان این است که عوامل ریسک بیشتری که توانایی پیش بینی را افزایش می دهند را مشخص کنند.

فاما و فرنچ و مدل سه عاملی:
اندازه و مقدار عوامل باعث ایجاد قدرت توضیحی بیشتر می گردد.
محققان معروف اوجین فاما و کن فرنچ تحقیقات گسترده ای در این زمینه انجام دادنهد و به این نتیجه رسیدند که بغیر از ریسک بازار ، عواملی چون “مقدار” و “اندازه” نیز عوامل مهمی هستند ، که برای توضیح علت گرایش سهام عمومی بکار گرفته می شوند. برای مشخص کردن این ریسکها ، آنها دو عامل را ایجاد کردند:
SMB برای مشخص کردن اندازه ریسک و
HML برای مشخص کردن مقدار ریسک.
فاما و فرنچ این یافته ها را برای اولین بار در سال ۱۹۹۲ منتشر کردند و از همان زمان نیز به اصلاح کارشان ادامه داده اند.

عوامل SMB و HML :
عامل SMB : حسابداری اندازه جایزه
SMB که مخفف کلمات Small Minus Big است ، برای اندازه گیری بازده اضافی سرمایه گذارانی که به طور تاریخی بابت سرمایه گذاری در سهام شرکتهای با بازار سرمایه نسبتاض کوچک ،دریافت می کنند طراحی شده است. این بازده اضافی را اغلب ” اندازه جایزه ” می گویند.

در عمل ، عامل smb ماهیانه به این صورت محاسبه می شود که بازده متوسط برای ۳۰% کوچکترین سهام ها از بازده متوسط ۳۰ % بزرگترین سهام ها در همان ماه کسر می گردد. SMB مثبت در یک ماه به معنی این است که مجموعه سهام کوچتر از مجموعه سهام بزرگتر ، بهتر عمل کرده است. SMB منفی در یک ماه به این معنی است که مجموعه بزرگ بهتر عمل کرده است. با توجه به CAPM ، زمانی که تحلیلهای تاریخی انجام می شود ، ما از عوامل SMB محاسبه

شده برای هر دوره زمانی که اغلب ماهیانه است، استفاده می کنیم . و برای اهداف پیش بینی ( آلفای بازده اضافی محاسبه می شود )، از متوسط تاریخی عامل یا یک پاداش حدسی خوب استفاده می کنیم. بعنوان مرجع ، میانگین تاریخی عامل SMB سالیانه از ژولای ۱۹۲۶ تا ژولای ۲۰۰۲ حدود ۳/۳% است. در سخنرانی که اخیراً کن فرنچ انجام داده است وی گفته که پاداشSMB سالیانه ، امروزه بین ۵/۱ تا ۲ % است

دانلود تحقیق در مورد شناخت ریسک و بازده ، CAPM و مدل سه عاملی فاما – فرنچ